دوشنبهها با نقد و پژوهشِ منتخب در سایت
نقد و بررسی کتاب شعر هذیان تاریک
(نشر شب چله ۱۴۰۴)
اثری از آقای فیض شریفی
✍جعفر محمدی واجارگاهی
بخش نخست: نشانهها و بطنهای پنهان شعر
مسیر دریافت هر شعر، راه شناسایی و نشانهها را نشان میدهد. با اینکه مفهومها و نگاهها و برگشتها و هلهلهها و اسطورهها و افسانهها… و هر آنچه که در پی بخشهای شعر مجاب به سازگاری میشوند، اما میتوانند لباس عزایی به تن شعر بپوشانند تا همان، اشک گمنام را شمرده شمرده وارد دنیای شعر نمایند، رازها را برملا کنند و دریافتها را از ارجاعات تکراری دور نگه دارند؛ طوری که نشانهی یک عشق معطوف به عشق نباشد، دریافت جنگ پیوسته دچار جنگ نباشد، فتح، تکنیک مغایری را تجربه کند و اسطوره جان تازهتری بگیرد.
شعر معطوف به میانهروی هم میشود، به بیصدایی، به طبیعت کنونی و زمان و مکان همین اکنون بسنده مینماید و این فرایند، شیوهی یک روشنفکری اگر نباشد، در نگاه کردن و به شعر رسیدن، حداقل نشانهشناسی را در چارچوب دریافت مناسبتر و ارتباط طبیعیتر ملزم میدارد و مشخص مینماید اساس زیباشناسی در تضاد کدام محتوای دیگر است که اینگونه دیدن را میخواهد به تعویق بیندازد.
شعر بطن مرموز خودش را رها نمیکند، گرچه زبان گفتوگو را در نگرش سادهای نشان میدهد. ناخودآگاه پنهان و طرز رفتار شاعر و فرای دیدن، فرای سطر، فرای استعارهها، تا جایی که بگویم فرای تازگی و فرای تفاوتها، جستوجویی پشت پایانها میتواند باشد که تنها احتمال رسیدن به شعر این امر را ممکن میسازد.
با این حال معنای مرگ هم میتواند شر مطلق باشد و این رخنمایی اجتنابناپذیر است، چرا که شعر همیشه پشت زیبایی خودش توصیف میشود و این بازی زبانی میتواند شایستهی تقدیر نباشد. با این وجود شعر خودش را در عناصر آشنا بیشتر جستوجو میکند و شاعر گاهی سعی میکند وانمودها را هم در آن هدفمند نماید و به یک سوژهی بیگرایشی برسد.
بخش دوم
نقد و بررسی هذیان تاریک
۱) نگاه کلی مجموعه شعر:
هذیان تاریک شامل ۱۲۸ شعر سپید و ۲۲ هایکواره است.
در نگاه کلی هذیان تاریک سوژهی جهان امروز است، جهانی که موقعیت هیاهوی آن، فاصله را بیبرگشت رها میکند؛ طوری که چشمانداز شعر آلوده است و مفهوم کثیف است و این هذیان شعری ویرانگر است. با این وجود شمایلی آشنا در تعامل دریافت شعر را مشاهده میکنیم، اما روشنی، فضای تاریکش را میخواهد؛ طوری که به آن نمیرسد و پرت میشود و با چشیدن در مفاهیم کلمات، عامدانه میخواهد تلخ به نظر بیاید.
هذیان تاریک میتواند شکل زیبای مردن باشد، به نگاه شعری که فرم را اشارههای خستهای داده و بار منفی تعامل را به دوش میکشد تا این خودزنی را وارد شعر نماید و فیض شریفی به گمانم توانسته این هذیان را نشانههای دشوارتری بدهد برای سرگردانی بیشتر.
با این اشارات سؤالهایی پیش میآید:
آیا شاعر توانسته هذیان را عمیقاً به تاریکی ربط دهد؟
آیا اسطوره در شعر باقیمانده بر یک حرکت شعری میتواند باشد؟
آیا روایتگری در شعر امروز تصمیم درستی است برای نشانهگذاری پهنای یک شعر؟
آیا زبان تلفیقی شاعر نجاتدهندهی شعرش میتواند باشد یا یارای برخاستن را ندارد؟
آیا معنا و مفاهیم و نحوهی نگاه کردن و مدرن دیدن در وضعیت شعر این مجموعه توانسته پاسخگویی نگاه شاعر و مخاطب آن باشد؟
واژهسازی و مجازپردازی تاب پاسخگویی به کلیت رفتار این مجموعه را میتواند داشته باشد؟
آیا زبان شعری شاعر در کشف شهودها و ناشهودها در عمق نشانهگذاریها کفایت میکند تا قبول نماییم هیچ واسطهای جز شعر پاسخگو نخواهد بود؟
آیا این خشکسالی به عمد توان این را دارد عجوزهای را جوان نماید؟
آیا شعر تکههای تکاجرا میتواند باشد برای مراسم یک جیغ؟
آیا عصیان درونی شعر گریزی را جایگزین خود کرده که برگشت مفهوم قالبی را بگیرد؟
آیا گامهای پنهان شاعر بازگشت به دویدن است؟
آیا تأثیرپذیری از شعر شاعران در فضیلت شعریاش اثری ماندگار گذاشته؟
و…
۲) پرداختن به چند شعر از کتاب هذیان تاریک
۱
و سنگ بود
که میبارید از آسمان سیمانی
به روی سایهی من
و
دستهای تو
واقعیت در این شعر دور است و آرام.
گاهی نشانهها در شعر چشمهای تاریک را میخواهند تاریکتر نگه دارند و این دلیل به عمد میگوید:
ورود به شعر انحصار، کار دشواریست و اجرای این نمایش صحنهای تاریک میخواهد.
شعر سرنوشت مهاجری دارد. به نظر من شاعر پیوند منطق را از درون هدف قرار داده و در آخر شعر این امر را نشان داده.
مخاطب در کل شعر خودش است؛ خودش با سایهاش و یک تو.
توان این را دارد هم توی دیگر و مجاز باشد، هم توی درون در من، سایهای که مدارا را شرح میکند.
۲
«دیوانههای این باغکوچه»
این باغکوچه هم عجب دیوانههایی دارد!
یکی میگوید: قارقار
یکی: کوکو
یکی: جیرجیر
یکی: بقبقو
یکی: میومیو… بیوبیو!
یکی: عوعو
…
آن روز مرا گفتی
تمام آنها یک حرف میزنند:
دوستت دارم!
وقتی تو نباشی ترجمان همهی حرفهای دنیا
فحش خواهر مادر است
خیلی نامرد بودی دختر!
خیلی نامردی…!
بار عاطفی شعر خلوت عمیقی دارد؛ طوری که تنهایی را در همان بند نخست شعر به صورت دلتنگی احساس میکنی.
شاعر نیامده که مثلاً یک رادیو را روشن بگذارد و یک گفتوگو را به معرض نمایش بگذارد.
او میداند و شعر را مجاب میکند پاسخ خود را بدهد. گرچه شکنجه شدن در پی فرجامی است، اما شیوهی ورود زدن به شعر این اجازه را به خواننده میدهد تا سرزمین بیرون را معنای دیگر بدهد و چندگانگی را به بینش معنای واحد برساند و یا حداقل فضای انتخابی را چشماندازی فکورانه داشته باشد.
با این حال بنده اصلاً موافق بند آخر شعر نیستم، چرا که شعر میتوانست در همان بند اول تمام شود؛ چرا که پیرامون فضای کلی شعر توانسته گونهی ابهامآورش را فتح کند و قدرتی را نوبت ظهور بدهد.
۳
«سالهاست سیاوشی در آتش بودهام»
سالها و سالها و سالهاست
سیاوشی در آتش بودهام
با سودابه و جریره و کتایونها
کاووسها و رستم دستان
و افراسیاب و گرسیوز
در مملکتی که بارها در آتش سوخت
و بارها ققنوسوار سر کشید
در کشوری که بارها بهقول شاعر نیشابور
سیاووشی در آتش شد
و زان سو خوک بیرون شد
در کشوری که عشق در دل سودابه به سویدا رفت
و کتایونش در تبعید جان سپرد
سالها و سالها و سالهاست
فکر این درام بودهام
سوختم تا چون سیاوش
از آتش شاهنامه
معصوم و پاکتر از سیاوشان
بیرون خزیدهام.
شاعر شعر غمگینش را با شخصیتپردازی نشانهگذاری کرده.
شخصیت جریره که از زنان مصیبتزدهی شاهنامه بود، همسر نخست سیاوش؛ سودابه منفورترین زن شاهنامه، و کتایون که سر انتخاب عشقش گشتاسب به یک زن عادی تبدیل شده بود، و هر کدام از دیگر شخصیتها که باید شناخت تا شعر روند درکپذیری بهتری پیدا کند.
شاعر کلیدواژههای متفاوتی از یک کتاب را به درون شهر آورده و توانسته از اسطوره و شعر و تقدس بودن فضای شعرش را الزام به پذیرش فهمیدن مینماید.
اینجا میبینم که اسطوره در شعر امروز میتواند جایگاه ویژه داشته باشد و از ظرفیت شخصیتهای شاهنامه شاعر توانسته در اکنون معاصر نشانههای اجتماعی و حقیقتها را عریانتر نشان بدهد.
به نظر من بسته بودن فضای شعری که نویسنده را به اجبار میرساند برای اینکه مفهوم را حداقل در بنمایه و بطن جملات نشانه برود، گاهی به شکل واضح با شخصیتپردازیها و نشانههایی که آن شخصیت در فراز و فرود شعر باقی میگذارند، نمای درونمایهای بگیرد و بستر را مهیا نماید آشکارتر دیده شود و قابلفهمتر بماند.
۴
«من اهل دوئل نیستم»
من اهل دوئل
من اهل جنگهای تنبهتن نیستم
اگر به من بگویی؛
«های تو! بایست!»
تمام میشوم
یاسها
در ثقل شب دیجور
میشکنند
طرز نگاه به این شعر با نشانههای چندگانه روبهرو است.
من میتوانم بگویم شاعر با خودش دوئلی متفاوت کرده و با زبان بیزبانی این را میگوید.
میتوانم بگویم شاعر یا همان شخصیت درونی شعر مجاب به اندوه نرسیدن از پیش است؛ یعنی پذیرش حقیقت رفتاری و قبل و بعد را نشانه رفته است.
میتوانم بگویم در دو فضای ترس و خواستن و غرور، شعر خودش را نشانهگذاری کرده:
مجاز ترس در دوئل نکردن
مجاز عشق و خواستن در در گفتوگو
و مجاز غرور در نشانههای یاسها در تاریکی
۵
«یک دوچرخه»
یک دوچرخه و یک چتر
و مرد
یک دوچرخه داشت
و یک چتر
به دور
مینگریست
و شهر
برای او کوچک بود
و مرد
دنبال یک روزنه
و یک دریا بود
دنبال یک پری
دلش پر بود
و مرد
میان ماندن و رفتن
واقعاً
مردد بود.
این شعر چقدر نزدیک به زندگی نویسندهای در شمال کشور است، بهنام آقای میرهادی کریمی. دقیقاً مرا همانجا برد و یقین دارم خود آقای میرهادی این شعر را بخواند میگوید به من اشاره نموده است.
چون دیدهام هر روز با دوچرخه همین پیمایش را دارد و از افکارش و نگاهش باخبر هستم که عمق این شعر را در نگاه اول دریافت میکنم.
شاعر از فضای دیداری شعر استفاده میکند، صحنه را نمایش میدهد، پیش میبرد و تفکر درونیاش را میگوید.
با آنکه شاعر فقط تصویر میدهد، اما رابطهها را در شخصیت مرد بسط مینماید و آن ترس مبهم را، آن اضطراب دیدن را، آن تحمل و رنج را و آن افسوس را مجاب به دریافت میکند.
۶
«بعد تو»
بعد تو خواب
تمرین مرگ بود
و
عشق
مرور کردن مردن
زبان شعری فیض شریفی قدری جهتیافته است؛ انگار این زبان شعری در عین حال که تعارض دارد با زبان گویش، میخواهد در تعامل عمیقتری برود.
شعر رابطه را از دست نمیدهد، در حالی که دو مفهوم خواب و عشق بهگونهای دچار بودن با مرگ را نشان میدهد و یک رابطهای مشترک را میبینم، اما فضای خواب و عشق دو مقولهی جدا است که شاعر با مجاب بعد تو توانسته رابطهای را مستقر بنماید.
#تحلیل
#فیض_شریفی
#جعفر_محمدی_واجارگاهی
#نقد_و_پژوهش_های_منتخب_در_سایت #خانه_جهانی_ماه_گرفتگان #فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی

موارد بیشتر
نقد و پژوهشِ منتخب در سایت(بهرام بیضایی فردوسی زمانه ✍️ امیر حسین رضایی)
فلسفهی شاعرانهی ویسواوا شیمبورسکا ✍دکتر حسن محمدیان(فصلنامۀ بینالمللی ماهگرفتگی سال سوم/ شمارۀ دهم/تابستان ۱۴۰۴)
بررسی ساختار شعر «نشانی» اثر سهراب سپهری ✍قدسیه قاسمی(فصلنامۀ بینالمللی ماهگرفتگی سال سوم/ شمارۀ دهم/تابستان ۱۴۰۴)