خانه جهانی‌ماه‌گرفتگان (NGO)

مجموعه مستقل مردم‌نهاد فرهنگی، ادبی و هنری

شنبه‌ها با شعر(شعری از زهرا اسماعیلی)

شنبه‌ها با شعر

اشعار منتخب

به کوشش دبیر شعر: سمیه جلالی

شعری از زهرا اسماعیلی

 

 

تولدت در دهانم اتفاق افتاد!

وقتی بوسه‌ها

مثل دو فلسفه‌ی متضاد

در هم فرو می‌رفتند

بی‌آن‌که دنبال معنا بگردند.

وبدن‌ها

مثل دو تیغه‌ی فلسفی،

بر پوستِ استدلالِ بی‌پایان

لغزیدند.

ما در سطر سوم یک شعر ناممکن

یکدیگر را کشف کردیم

آینه لب داشت

آینه لب‌های ما را حفظ کرده بود

در انحنایی که به هیچ سمت نمی‌رفت

و به هیچ‌جا نمی‌رسید

چرا که هیچ کس نباید بفهد

ما چند بار اتفاق افتاده‌ایم!

رابطه، دادگاه ندارد

اما همیشه یک متهم دارد؛

و در بیشتر موارد،

زن برنده نیست.

نقطه چین‌هایی که روی رانم کشیدی

در خوابهایم ادامه دارند.

تاریکی از تن به تن میچکد

وسکس در شعرهای ما یک واژه نیست

بلکه یک فرمِ مایع است

بی‌آنکه شرم کند

یا ناپدید شود.

و حمام

نه از برای تطهیر

بلکه برای اثبات اینکه بخار

می‌تواند چیزی را پنهان کند

که از اول هم نبوده است.

گفتم:

رابطه، سواد می‌خواهد

نه فقط در زبان

در سکوت

در فاصله‌گذاری پاراگراف‌ها

در شکاف بدنها

در اینکه بدانی کجا باید نفس نکشی

گفتی:

” عشق تاریخ انقضا دارد،

مثل ماست، مثل کشک!

مثل رد دندان روی پوست

مثل مرگ که بوی ادویه میداد

مثل خنده‌هامان در عکس دونفره که هیچ‌وقت گرفته نشد

مثل گلوله‌ها که پیش از خلقت کلمه بودند

جنگ  اما از مدتها قبل

در تنم اعلامیه‌ی شکست

پخش کرده بود

ایستاده بودی آن‌سو

و من

نمی‌دانستم

از عرض کدام خیابان باید عبور کنم

بی‌آن‌که چراغ سرخ

به شوق کودکانه‌ام بخندد.

گفتی :ترس‌ها

مثل کفش‌های نو هستند

پشت پا را می‌برند اما باید پوشید

و من

به شقیقه‌ات نگاه می‌کردم

تا ببینم آینده چند متر از سرت بیرون زده؟

 

زمان حل نمی‌شود

مثل آدامسِ جویده‌شده‌

زیر میز کافه‌ای

که ما در آن، فقط شربت خوردیم

و من با نیِ تو فکر کردم

که نی/چه اشتباه می‌کرد

در باب اراده‌ی معطوف به قدرت.

وقتی ترس، فقط پوستِ دومی‌ست

که جامعه، بعد از ختنه، برایت می‌دوزد

تا جنسیتت را از یاد نبری!

با دهانی پر از اخلاق میخواستم بپرسم :

آیا میل، شکلِ دموکراتیکِ خشونت است؟

آیا واژن، بایگانیِ فرویدیِ رؤیاست؟

آیا هر انقباضِ عضلانی،

اعتراضِ بی‌صدایی‌ست

به توزیع ناعادلانه‌ی لذت؟

آیا یک گفتگوی چهار ساعته

برای مختومه کردن یک دلتنگی ضخیم

کافی نیست؟

آیا خدا هنوز

در طبقه‌ی هفتمِ جنون زندگی می‌کند

یا صرفاً مالکیت معنویِ عشق را

واگذار کرده است به بازار بورس؟

اما نگفتم

زیرا ساکت بودن گونه‌ای از مقاومت است.

و تو دهانت پر از معنا بود

که مرز شیرینی و درد را با چاقوی نشسته بریدی و هنگام خداحافظی تاکید کردی

من راه دیگری بلد نیستم

عشق را همانند کیک وقتی که در یخچال جا نمیشود باید دور انداخت!

 

 

لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماه‌گرفتگی:

https://t.me/MAHIGOOLI

 

 

#زهرا_اسماعیلی

#اشعار_منتخب_در_سایت

#سمیه_جلالی

#شنبه_های_شعر

#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی

#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان