خانه‌ی جهانی ماه‌گرفتگان

مجموعه مستقل مردم‌نهاد فرهنگی، ادبی و هنری

فصلنامۀ ماه‌گرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (نقد و بررسی کتاب مجموعه شعر تهرانِ چشمهای تو)

فصلنامۀ بین‌المللی ماه‌گرفتگی

سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ 

مطالعات تخصصی نقد و پژوهش شعر 

نقد و بررسی کتاب مجموعه شعر تهرانِ چشمهای تو اثری از خشایار حدادیان

✍جعفر محمدی واجارگاهی

 

در قرن حاضر شیوه‌ی نگارش و رفتار درون‌متنی برخی از شعرها به‌ظاهر نشانگر این است که وامدار شعر سپید  هستند؛ اما شعر به‌ظاهر سپید، درون خود افکار و پیچیدگی‌هایی دارد که مختص خود شاعر است و همین امر باعث تفاوت اندیشی و به‌موجب آن باعث زیبایی و دوام هر چه بیشتر قلمرو شعر سپید می‌گردد و گستردگی این رفتارها و شمایل تفاوت‌هایی که مشاهده می‌شود آدمی را به اجبار و یا ناخواسته به سمت متفاوت دیدن و متفاوت اندیشیدن می‌کشاند؛ طوری که در یک مجموعه شعر می‌توان کانون توجه را به بخشی از شعر گذاشت که یا دیده نشده و یا طرحی که در آن صورت گرفته کمرنگ دیده شده و یا در طرح شکل گرفته درونمایه متفاوت رویت می‌شود.

در پیرامون بستری که شاعر باتوجه‌ به تصاویر و محتوا با محدوده‌ای که مخصوص و منحصر به خودش است می‌تواند نشانه‌گذاری‌های جالبی بعد از به سرانجام رسیدن شعر بدهد و این نگاه در مرحله‌ی نخست برمی‌گردد به مرکز توجه شاعر و تصاویری که در یک اثر به جا می‌گذارد و نشانه‌هایی که به‌موجب آن می‌بایست برای درک بهتر شعر به آنها توجه بیشتری نمود.

یک زندگی همان اندازه که سرشار است از رابطه‌ها و نشانه‌گذاری‌ها و تعاریف خودش مثل شب و روز، ابر، درخت، برف، مه، عشق، مرگ، قلب، آغوش، و… می‌تواند تمام این تعارف‌هایی را که برای انسان قابل‌لمس هستند در یک بعد و بعدهای دیگر عظمت و تعاریف و محتوای غنی‌تری را نشانگر باشند و یکی از تعاملی که می‌تواند این تعاریف را پیوندی خاص‌تر بدهد به طور یقین، شعر است و شعر حال حاضر که فواره‏وار در یک نقطه در خود می‌جوشد می‌خواهد جوششی از عمیق‌ترین و کورترین نادیده‌هایی که به این تعاریف ختم می‌شود داشته باشد.

با این اشاره‌ها می‌خواهم برسم به کتاب تهران چشم‌های تو که شاعر تمام تلاش خود را کرده ابتدا خودش باشد و با این نگاه می‏خواهد از مشاهداتش خاص‌ترین بهره را برای رسیدن به شعر ببرد.

باید بگویم که در مجموعه شعر تهران چشمهای تو شاعر ناظر به محتوا است به‌گونه‌ای که تناسب‌ها و اشکال و ایده‌ها علاوه بر این اینکه رابطه‌ی بیانی را نشانگر است، محتوا را رنگ و لعاب بیشتری می‌دهد.

خشایار قلمروی را برای شعر در خودش نشان می‌کند

به‌راحتی می‌تواند فتحش نماید؛ اما او برای فتح نیامده به نظر من اعتقاد دارد که صرف‌نظر از تکثر سطح شعر، جهانشمولی نگاه شعر وسیع‌تر از قلمرو سطحی آن است.

به بیان دیگر شعر علاوه بر حفظ رفتار طبیعی خود باید قادر باشد مخاطب را سمت‌وسویی متفاوت بدهد؛ به‌گونه‌ای که قلمروی حاضر شعر را نادیده بگیرد و خودش را در تصور و یا رؤیای دیگر و حتی یک واقعیت دیگر بکشاند.

گرچه این رفتار، رفتاری نو نمی‌باشد؛ اما همین نگاه خود یعنی فتح تازگی‌ها و ورود به دنیای تازتر و این اجازه را به مخاطبش می‌دهد که سفر درون‌متنی را مشاهده نموده و آغازگر باشد.

تداوم رابطه‌ها در شعر می‌تواند منوط به‌قصد شاعر در جنبه‌های مختلف شعر باشد و این تفکر هم در خیر و شر کلیت کار می‌تواند صورت‌های نوتری را نشان بدهد.

خشایار در این مجموعه یک تداوم که گویی ضرورت امضا شعری‏اش است را عرضه می‌کند به تعبیری ضرورت مشاهده شعرهایش تداوم رابطه‌هاست که از شهود درونی شعر و ناخودآگاه شاعر نشأت می‌گیرد.

خشایار شعر را به گمان من یک آگاهی ترد شده و دور شده و دغدغه‌ای صرفاً مبهم می‌بیند که نیاز به بستر امن تفکر و حس و شناخت و مطالعه دارد تا خودش را در تعالی درخور خود برساند؛ ازاین‌رو منزلت درونی‌اش را پیوسته دمخور مقام تغییر و آغازبینی و عبور و به بیان دیگر سطوح وقایع و انطباق آن را در شناخت و مواجه‌شدن می‌بیند که دگرگونی را به هر قیمتی قبول نکند.

تهران چشم‌های تو در شعر صورت معنا می‌تواند باشد و یا تفاوت زبان با بافت‌هایی که می‌تواند در حیطه‌ی مخلوط شعر و فلسفه و روانشناسی موردبحث قرار بگیرد.

اینجا دیدار متن تناقضی مرتبط را نشانگر است و تناقض به معنای تشکیل یک اجتناب در راه تصدیقی که حضور را تعبیر جدید می‌دهد می‌تواند رابطه‌ی واژه‌ها را به مقاومت تودارتری با تلفیق و تأکید و تعبیری دیگری و… برساند.

بااین‌همه خشایار حدادیان ضرورت مشاهده را در آشنازدایی شعرهایش اهمیت بیشتری می‌دهد و قامت برگزیده در اشعارش، گاهی با زبانی صریح و گاه با تعابیری گنگ پیام‌رسان ضرورت مشاهده در تکامل شعری‌اش است.

او با این عناصر بیانی در شعر می‌خواهد خلوتی را در شعر نشان بدهد که نمودش ضرورتی در مشاهده‌ی شعر است.

اگر تهران چشمهای تو را  شعر روز در نظر بگیریم باید ببینیم این مجموعه تا کجای زمان تازگی خودش را همراه خواهد داشت و قلمروی که سرشار احساس و منطق و حادثه و درونگرایی و… است تا کجای خودش را حفظ می‌کند و چه چکیده‌ای  را باقی می‌گذارد تا قابل‌اتکاتر برای پذیرش یک شناخت ماندگارتر باشد.

معتقدم که گاهی معیاری که برای شعر در نظر گرفته می‌شود صرف اینکه باید تعاریف و قابلیت درخور یک شعر را داشته باشد باید خودش را به مرحله‌ی کشف برساند حتی اگر این کشف بخش مهمی از رفتارهای ذاتی شعر را رعایت نکند و یا مسیرهای جدیدتری را امتحان کند

به هر دلیلی که زبان شعر دستخوش شیوه‌های بی‌اندازه‌ای می‌شود که به‌یقین خواننده را مجاب به چالش ‌می‏کند یعنی بستر مهمی از زیبایی شعر و این گفتگوها بستری برای شناسایی ظرفیت‌های درون‌متنی را مهیا می‌کند که نشانگر حضور تولدهای دوباره‌ای است.

تهران چشمهای تو می‌تواند تولدی در ظرفیت درون‌متنی و ماندگاری باشد و خشایار عبور شعری‌اش را متفاوت تصویرسازی کرده مثلاً توانسته ظرفیت کلمات را در جایگاهشان تجزیه کند به عبارتی پارگی کلمات را حرکت بدهد و به زبان ساده‌تر استخوان‌های شکسته کلمات را جوش بدهد و یک تمامیت قابل مجالی را پیشروی ما بگذارد و گاهی به جایی می‌رسد که یک فضای توخالی در شعر را ساختاری توخالی می‌دهد و این انتخاب به‌عمد که قرار است همنشینی مفاهیم را لحاظ تودارتری بدهد قابل‌تقدیر است علاوه بر این اضلاع فرضی که در شعرهایش مشاهده می‌شود و به شکلی استحکام خود را حفظ می‌کند باعث می‌شود که مفهوم در ماندگاری کلیت کارهایش دیده شود.

شعر گاهی در تضاد معیارهایش قد الم می‌کند توصیف‌ها کنار گذاشته می‌شوند واضح‌تر بگویم صورت کمی در ساختار شعر حرف اول و آخر می‌شود و کاربرد کلمات در پراکندگی مدامی جایگاه دیگری می‌گیرند به‌واقع شعر اتفاق می‌افتد؛ اما توصیف صحنه‌های آن معیاری بی‌اشتهایی به خودش می‌گیرد؛ گرچه حضور، به واقع اتفاق غنایی را در خودش نشان می‌دهد

خشایار حدادیان در شعرهایش وانمود نمی‌کند؛ بلکه حضور متفاوت یک من شاعر را مشاهده می‌کنیم که خش حضور را نشانه‌گذاری نموده. خشایار در این مجموعه می‌خواهد متفاوت قسمت‌هایی از شعرهایش به تنانگی برسد و به‌گونه‌ای همدیگر را به معنا و مفهوم برساند؛ اما معنای تعمیم را از تعریف کنونی خود در شعر برداشته و تعریف نوتری داده و از نگاه من بسیار جالب است او توانسته تعمیم در شعر را به تجسم هم نسبت بدهد توانسته ساختاری را در شعر لحاظ کند که تعمیم ادامه‌دار خودجوش وامدار خودش باشد؛ توانسته تعمیم را از گذرگاه‌های مخصوص خودش عبور بدهد و بی‌تعارف بگوید تعمیم را به استعمار خودش در بیاورد و این باور را در کلیت کتابش می‌توان دید و این نگاه متفاوت شاعری است که توانسته تمام قبل و بعد خودش را رها کند در شعر و انضباطی متفاوت را جلوه‌گری نماید.

به چند شعر این مجموعه می‌پردازم

١

فانوس‌ها از راه می‌رسند

بی نوری نه رفتارشان،

باورشان

بر بارگاه درها می‌ایستند

با شب‌ افروزی طوق وار

به گردن لولای پیر دیوار

تا سایه‌ها گودال شوند

در پایان هر کوبش

نحوه‌ی برخورد این شعر و مضمونی که دارد و تأکیدی که می‌کند و تصویری که می‌خواهد فقط به آن توجه شود و این استحاله‌ی نازک که زمان و مکانش را در خودش تعریف نکرده طوری که کشف رابطه فانوس با بی نوری و سایه و گودال و اتصال این تلقی‌ها با لولای پیر دیوار؛ می‌خواهم بگویم یک تعمیم خاص  در این شعر می‌بینیم که انتخاب شاعر از کلمات در باور تصویر است؛ اما نباید فقط تصویر را یک مفهوم کلی در این شعر ببینیم چرا که تصاویر در مفهومِ کنایه، دنیای پیچیده‌تری را نشان می‌دهند و هدف  خشایار از این تصویرسازی‌ها رسیدن به‌اتفاق درون‌متنی است و این زبان در نگاه نخست می‌خواهد خبری را بدهد و بعد خبر خاص‌تری از همان خبر را؛ طوری که خبر تبدیل به ‌اتفاق می‌شود و شکل کاملی از اتفاق، خبر رفتاری شعر را تصویرسازی می‌کند.

٢

زیبایی تنها اتفاقی است

که در تو می‌افتد

در رد لباست

پله‌‏کان را بالا می‌رود

گوشه‌ی اتاقت لخت می‌شود

رفتار شعری در بند اول و در بند دوم روی‌هم تأثیرگذار هستند؛ ابتدا خشایار اجازه می‌دهد زیبایی شمایل کلی بگیرد و مفهوم کلی به خودش بدهد و این زیبایی در کل این شعر کوتاه هماهنگی را نشانگر می‌شود.

در بند دوم شعر اتفاق توضیحی را در خود تجربه می‌کند؛ اما شرحی که دیده می‌شود شرایط توصیفش با آنکه آشنازدایی را نشانگر است؛ اما بیگانگی را در بطن خود با “رد لباست پلکان را بالا می‌رود” نشان می‌دهد در واقع خشایار سایه‌ها را دنبال می‌کند و نمی‌خواهد به نور برسد بلکه می‌خواهد زیبایی تاریکی را بیشتر به تصویر بکشاند و اینجا نحوه‏ی برخورد شاعر بی‌آنکه تناقصی را در شعر دیکته کند همه‏ی حرکت شعری‌اش را تعمیم به یک زیبایی پنهان داده است؛ به عبارتی زیبایی جانشین زیبایی شده طوری که ادامه یک زیبایی تصویری مفهومی به خودش می‌گیرد حال اگر بین زیبایی و پلکان و لباس و اتاق و لختی بخواهیم منظری را جاودانه بیابیم ساختار نگاه شاعر است که زیبایی را برهنه می‌نماید تا از هرچه که شمایل بیگانگی در خودش دارد مبرا بماند و خالص خودش را نشانگر باشد.

٣

دستانم

بسی گِل می‌دهد و انتظار

من، قرار بود

خدا باشم

خشایار از دستانی صحبت می‌کند که وزن تمام وجودیت انسان را در این شعر به دوش می‌کشد و می‌خواهد بگوید که جایگاهی بالاتر در حضور دستانش هست؛ این خود یک تعریف عجیبی می‌تواند باشد و درعین‌حال قابل‌باور و پذیرش که بخشی از حضور شامل دریافتی است که می‌خواهد برگزیده شود و آیا این تأثر در تقابل با جهان‌بینی شاعر حرکت شتاب‌زده‌ای می‌تواند باشد که توصیف در نظر گرفته شده گنجایش این ناگهانی عبور را می‌تواند به دوش بکشد! و آیا تعریف انتظار به‌گونه‌ای که در این شعر آن‌قدر به‌تنهایی دچار است مفهوم رسیدن به خدا را بیان می‌کند! و آیا رنج کاراکتری قابل‌باور می‌تواند باشد که آن تعمیم را پوششی باورپذیرتر می‌دهد!

٤

انتظارِ اتاق می‌پوسید!

به پیله‌ای که نطفه‌ی پرواز را مرده

ریسیدن را می‌هراسید به عریانی مرگ!

مغز فشار می‌دهی

راه می‌روی در خود

آغاز هر رفتن، نمی‌روی، برمی‌گردی

مشت می‌کوبی به دیوار

تا ذهنِ متلاشی، خاطره‌ای تازه کند زیر فشار!

می‌پوسید انتظار اتاق

نه اینکه مغز مرده باشد

حرف‌ها که یادت می‌آید کافی‏ست!

در سَرِ تمام افکار، برگهای توت نوزادانِ پروانه طلب می‌کنند!

ذهن کیسه نیست که ببافی‌اش،

خود می‌بافد،

با حرف‌هایی که بروز می‌دهد، می‌بافد

میانِ گوش‌هایی که می‌شنوی، پیله می‌کند

بی‏اشتیاق پرواز

می‌هراسد که بِریسَد،

که مرگ نمایان رَج بخورد،

تافته

واژه واژه زیر پا،

ابریشم بافته

پشت دری بسته

در انتظار اتاقی

خسته

می‌پوسی

توضیح‌پذیری شعر در سه بند اتفاق افتاده که مشارکتی مفهومی را تعمیم می‌دهد؛ بااین‌وجود آنچه که با نشانه‏گزاری‌ها در بند نخست شعر می‌بینیم در می‌یابیم حوزه‌ی این نشانه‌ها در جنونی خلاصه می‌شود و این مفهوم  تأخیری مرگ‌اندیشی را هم در خود می‌گنجاند که می‌خواهد زنگ صدایی با نشانه گزاره‌ای پنهانی باشد طوری که با تراکم کمتر کلمات، چشم‌انداز مؤثرتری را در شعر ببینیم. خشایار توانسته مفهوم سردرگمی در این شعر را به‌گونه‌ای حایز اهمیت قرار بدهد در مقوله‌ی باورپذیر بودن و هنوزِ بودن و توامانی که از ابتدا و میانه و پایان شعر که خالی‌شدن را در مرگ ببینیم؛ علاوه بر این فضای حرکتی در شعر، نشانه‌گذاری در وزن کلمات اهمیت خاص‌تری می‌یابد. همین‏که می‌گوید انتظار اتاق می‌پوسد و نگفته انتظار در اتاق می‌پوسد یعنی توانسته عبور کند از منیت حضور در شعر و من را در قالب ساختار زبانی حرکت بدهد در درون شعر و به‌گونه‌ای آنرا حل کند و صورت گفتگو در شعر را ظرفیت نوتری بدهد

 

شعر با اینکه فرصت رویارویی با واقعیت را دارد؛ اما کارکرد آن و مسیری که شاعر می‌خواهد بدهد قابل‌توجه است. او از تمام اشاره‌های واقعی مثل پیله مثل پروانه مثل ابریشم و ریسیدن و پرواز می‌خواهد به جایی از درون خودش و یا هر انسانی که می‌توانیم فکرش را بکنیم برسد و با اینکه این شعر تمام ظرفیتش مفهوم نیست و تکنیک هم سهم ویژه‌ای در شکل‌گیری آن دارد و حتی به جرات بگویم که خوانش شعر تو را مجاب می‌کند که فرازوفرود در آن را رعایت کنی تا به ناگهان دریافت‌هایش پی ببری؛ اما آنچه بیشتر جلوه‌گری می‌کند زبان چیدمانی در این شعر است و تعمیمی که در خور گفتگوهای بسیاری می‌تواند باشد.

 

لینک دریافت پی‌دی‌اف شماره هشتم فصلنامه‌بین‌المللي‌ماه‌گرفتگی/ زمستان ۱۴۰۳:

انتشار فصلنامه‌بین‌المللي‌ماه‌گرفتگی سال دوم/شماره هشتم/زمستان ۱۴۰۳(دريافت فایل پی‌دی‌اف)

 

 

#فصلنامه_بین_المللی_ماه_گرفتگی

#سال_دوم

#شماره_هشتم

#زمستان_۱۴۰۳