فصلنامۀ بینالمللی ماهگرفتگی
سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳
مطالعات تخصصی نقد و پژوهش شعر
نگاهی گذرا به حضور چهرهی زن
در شعر ایران
✍علی عظیمی
زن تأثیر ریتمهای کوچک و بزرگ خون و نسلهایی است که مرد بارها بدان باز میگردد برای دل آسودگی و رهایی.
چهرهی زن در شعر معاصر گاهی به صورت کهن الگو یا آرکی تایپ و یا ایزد بانو و گاهی به صورت عینی آن چنان که در اجتماع وجود دارد ظاهر میشود. این خصوصیت بعد از دورهی مشروطه بر ادبیات ایران مستولی شد. گو اینکه ابتدا بر ادبیات داستانی و بعد بر شعر مستولی گشت؛ دکتر براهنی در بررسی خود در کتاب طلا در مس مینویسد: «بهطورکلی از شعر فارسی تا آستانه مشروطیت به این نتیجه رسیدهام که در شعر تغزلی ایران، معشوق ناب زن بسیار کم است و توصیفهایی که شاعران ایران از معشوق میکنند، توصیفی است از مردان با خصایص زنان و ما اگر از استثناهای بسیار ناچیز در شعر تغزلی بگذریم معشوق ایرانی در ایــن نـوع شعر، بیشتر دو جنسی است تا تک جنسی و جنسی که بیشتر هدف عشق شاعرانه یا شعر عاشقانه قرار گرفته مرد است نه زن و به همین دلیل تغزل ایرانی نیز بیشتر تغزل مذکر است. این نوع تغزل مذکر دو عیب اساسی داشته است؛ یکی اینکه مرد تصویری جامع از زن به دست نداده است و دیگر اینکه هیچ زنی نه تصویری از خود در شعر مردان دیده و نه توانسته است به شیوهای سالم تصویری از مرد در تغزل زنانهی خود بدهد.
و این حقیقتی است که تا زمان فروغ ادامه داشت ناگزیریم برای روشن شدن بحث نیمنگاهی به اعصار و دورههای گذشتهی شعر بیفکنیم، برمیگردیم به قرن چهار و پنج هجری و نقش زن را در شعر آن دوره جستوجو میکنم.
در این دوره اگر واقعبینانه بنگریم زن هیچ جایگاهی در شعر ندارد. در تشبیبها و تغزلها بیشتر چهرهی ترک پسری شوخ یا دلاور با سرینهای سپید و گرد همچون تل سمن و با کمرهای نزار و زار چون تار قصب جلوهگری میکند. دکتر شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال در شعر فارسی مینویسد: «در شعر دورهی غزنوی این مسئله چندان رواج دارد که معشوق مؤنث را به دشواری میتوان یافت و بیشتر خصایصی که از معشوق در شعر میآورند خصایص جوانی است جنگی و دلیر که در جنگ دشمن شکار است و در بزم عاشقکش و عشوهگر این موضوع در شعر همهی گویندگان عصر غزنوی با صراحت تمام از سپاهی بودن معشوق سخن میرود
و این هم نمونهای از امیر معزی
این شوخسواران که دل خلق ستانند گویی ز که زادند و بهخوبی به که مانند.
____
۱ – طلا در مس – ج اوّل – زن و مرد در شعر فارسی – صص ۳۴ و ۵۳۳ ۲ – صور خیال در شعر فارسی – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – نشر نیل – ۱۳۵۰ – بخش رنگ سپاهی تصویرهای غنایی و تأثیر عنصر ترک و زندگی سپاهی در صور خیال گویندگان – صص ۲۲۵ و ۲۴۵
_
ترکند به اصلاند روشک نیست ولیکن
از خوبی و زیبایی خورشید زمانند
میران سپاهند و عروسان و ثاقند
گردان جهانند و هژیران دمانند
مشکین خط و شیرین سخن و غالیه زلفند
سیمینبرو زرینکمر و موی میانند
با جام و قدح بابت بوسند و کنارند
با کفش و کمر بابت خوفند و امانند
در رزم به جز تیغ زدن رای نبینند
در بزم به جز دل ستدن کار ندانند
و از همین دوره است که تأثیر سپاهیان و ابزارهای سپاهی در تصاویر شعر غنایی فارسی جلوهگری میکند. عاملی تاریخی سبب شده است که اینگونه تصاویر در ادب اسلامی بهویژه در ادب فارسی گسترش یابد و این خصوصیت چیزی است که از ادب این دوره یعنی قرن چهارم و پنجم به شعر دورههای بعد انتقال مییابد؛ زیرا عشق به همجنس که اغلب غلامی ترک و سپاهی است موضوع عمومی تغزلهای گویندگان این عصر است و کار همجنسبازی در مشرق- ایران که مرکز انتشار ادب و شعر دری بود در این عصر امری شناخته و آشکارا بوده که ثعالبی در ثمار القلوب عنوانی برای آن قائل شده و میگوید: جاحظ گفته است که سبب شیوع این کار در میان مردم خراسان و عادت ایشان بدین کار این بوده که ایشان در جنگها بسیار شرکت میکردند و نمیتوانستند زنان و دوشیزگان را به میدان جنگ ببرند و ناگزیر غلامان را با خود میبردند تا در تهیهی مئونهی زندگی ایشان را یاری کنند و چون کار ماندن غلام با خواجهی خویش در جنگ به طول میانجامید و در همهی احوال همراه او بود؛ ایشان را که در تنگنای شهوت بودند وادار کرد به غلامان روی آورند و در سفرها بدین کار عادت کنند و چون به منازل خویش بازگشتند این میل در ایشان ریشه دوانده بود… و اگر این کار در میان اعراب شایع بود در غزلهای ایشان منعکس میشد و موضوع فخرها و هجوها قرار میگرفت و در اشعار و اخبار ایشان آشکار میشد و آنچه دلیل سلامت ایشان از این کار است نبودن اینگونه معانی در شعرها و آثار ایشان است و اگر هم دیده شود در مورد افراد پست و بیگوهر است و مردم گویند که در هند نیز اندکی از این اخلاق زشت وجود دارد که آشکارا نیست.
پس می توان برای عدم حضور چهرهی زن در شعر این دوره ۳ دلیل را جمع بندی و عرضه کرد:
1-عدم نقش زنان در اجتماع چراکه آنان بیشتر در اندرونیها محبوس بودند.
2-اشتغال مردان در میدان جنگ آن هم بهصورت طولانی و طویلمدت و عدم دسترسی به زنان که خود این ارتباط باعث توصیف شاعران میشود.
3-دوری میدانهای جنگ و همهی این دلایل باعث میشود که حتی در توصیف معشوق نیز از ابزارهای خشن و نظامی سود برده شود. برای مثال ابروی معشوق را به کمان و مژگان او را به خنجر و گیسویش را به کمند و نگاهش را به تیر تشبیه میکردند و وصفش را به خونخوار و ستمگر و جفاپیشه و غارتگر و عهدشکن و عربدهجو و پرخاشگر متصف میکردند و این ماند و ماند تا بهصورت یک سنت در شعر فارسی جلوهگری کرد که حتی کاراکتر ترک مفهوم لغوی و قاموسی خود را از دست داد و به معنی مطلق معشوق و مطلق زیبا بهکار رفت. به این دو بیت حافظ و سعدی بهعنوان نمونه توجه کنید.
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
-حافظ
یا حضرت سعدی؛
سعدی از پردهی عشاق چه خوش میگوید
ترک من! پرده برانداز که هندوی توأم
در این دوران رابطهی بندگی و خواجگی بین معشوق و عاشق برقرار شد. البته این نکته را نگفته رها نکنم که همهی این مسائل به اجتماع آن زمان بر میگردد حقیقت در این است که نقش زن در دورهی فوقالذکر چیزی جز یک کالا یا وسیلهای بیش نبوده و یا اگر خوشبینانه بنگریم وسیلهای برای تولید نسل.
در فرهنگ سامی زن بهعنوان موجودی گناهکار موجودی که وسیلهای برای هبوط بوده نشان داده شده است. موجودی که برابر با اژدهاست. بسیاری امروزه البته (عوام) به این مصرع شاهنامه اشاره میکنند که زن و اژدها هر دو در خاک به و این باور چه آن زمان چه این زمان به قوت خود باقی است. وقتی که به شاهنامه که اثری در خور و فراموشناشدنی است نظر میافکنیم میبینیم کاراکترهای آن که چیزی جز مردم همان عصر در جامهی رمز و نماد نیستند دارای نگاه زن کهتر نگر یا زن فروتربین هستند. البته من نیز چون بسیاری بر این باورم که خود فردوسی دارای این نگاه نیست و نگرهی مثبت فردوسی را میتوان در بیژن و منیژه به وضوح دید؛ اما کاراکترهای آن که همان مردم زمانه هستند تلقیشان از زن از این دست است.
کسی کو بود مهتر انجمن
کفن بهتر او را ز فرمان زن
سیاوش به گفتار زن شد به باد
خجسته زنی کو ز مادر نزاد
( ج ۳، چاپ مسکو، ص (۱۷۱)
بد از من که هرگز مبادم میان
که ماده شد از تخم نره کیان
به اخترش کس دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
(ج ۱ ص ۸۹)
بدان تاش دختر نباشد ز بن
نباید شنیدنش ننگ سخن
(ج ۱، ص ۱۶۶)
که فرزند بدگر شود نره شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
مگر در نهانش سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است و….
یا
چو با زن پس پرده باشد جوان
بماند منشپست و تیرهروان
(ج ۶ ص ۲۲۱)
باری پس از آن دورهی حکومت سلجوقیان و زوال قصیده و تشبیهها و تغزلها فرا رسید و غزل بهعنوان یک قالب جلوهگری کرد. پیش از آنکه نگاهی به این دوران بیندازیم ابتدا به ادب غنایی و شعر غنایی در ایران نیم نگاهی کنیم. ادب غنایی در اصل اشعاری است که احساسات و عواطف شخصی را مطرح میکند. اینگونه اشعار که کوتاه بود در یونان باستان با همراهی سازی به نام لیر خوانده میشد و از این رو در زبانهای فرنگی به اشعار غنایی لیریک میگویند.
برخی از منتقدان اصل اشعار عاشقانه را به روابط مرد و زن در دوران مادر سالاری که جامعه تحت حکومت زن بود مربوط کردهاند و اشعار عاشقانه را همان ستایشها و اوراد و اذکاری دانستهاند که مردان برای زن حاکم بر قبیله یا جامعه میسروده و میخواندهاند. بدین ترتیب در عصر الهگان و در باب انواع مؤنث و در دورهای که ریاست جوامع کشاورزی بــر عهدهی زنان بوده
است مدایح و اورادی در ستایش ایشان رواج داشته است که بعدها به صورت سنن ادب غنایی درآمده است. lyric
1-انواع ادبی دکتر شمیسا فصل سوم ادب غنایی، ص ۱۷۳) ۲ – همان جا ص ۱۲۰
اما در شعر فارسی مهمترین قالب که نشان دهندهی ادب غنایی است غزل است؛ هر چند بسیاری از محققان «داستان، مرثیه مناجات بثالشکوی و گلایه و تغزل که در قوالب، غزل مثنوی و رباعی و حتی قصیده مطرح شده است را جز ادب غنایی در شعر فارسی ذکر کردهاند؛ اما مهمترین و بارزترین نوع این ادب در شعر فارسی که تاکنون پویاست همانا غزل است. باری پیشینهی اشعار غنایی را باید در ادبیات عامیانهی ملل جستوجو کرد. بدین معنی که قدمت این اشعار بسیار است، چنانکه در ترانههای روستایی و شبانی جا پای آن بهوضوح دیده میشود، هر چند که دوران اوج و رواج آن به ایام گسترش تمدن و شهرنشینی برمیگردد.
همانطور که گذشت در دورهی غزنوی تغزل مردانه بسیار شایع بود؛ اما در دورهی سلجوقی دو ویژگی مهم و اتفاق اساسی بیشتر به چشم میخورد.
۲- درآمیختگی زبان و تأسیس مدارس دینی و رواج عربی و معارف اسلامی.
با این دو اتفاق است که شعر تبدیل به عارفانهگویی و تصوف و اندیشههای متصوفانه شد و غزل که نمایندهی شعر این دوره است تبدیل شد به یکی از قوالب شعری برای بیان مضامین عرفانی و این تبدیل عشق زمینی و حتی به نوعی پست یا بهعبارتی بهتر این عشق از مرد به مرد به عشق عرفانی، نتیجهی پیدایش ذهنیت عارفانه شد با توجه به اصل «کنش و واکنش» در تاریخ ادبی. و در این دوره است که اشعاری با عنوان سگیات متداول میشود. چنانکه عاشق آرزو دارد که همنشین سگ معشوق شود. باری چهرهی زن در این دوره مثل دورهی قبل در غبار و مه گم و ناپیدا است؛ زیرا معشوق در این دوره یک جمال ملکوتی است. اگرچه سایهها و مشخصاتی در شعر این دوره دیده میشود؛ اما به دلیل آن تفکر، عارفانه رنگ آسمانی میگیرد نه زمینی.
پس از دورهی سلجوقیان به دورهی مهم دیگری بر میخوریم. حکومت مغولان و ایلخانان و اتابکان که از نظر جنگ و خونریزی و اغتشاش و تحول جز شاخصترین قرون تاریخی از نظر ادبی و اعتلای شعر عرفانی و ترقی و شکوفایی شعر غنایی البته خنثی در ایران است؛ این دوره دورهی تثبیت تصوف است و اشاعه و رواج آن.
مؤتمن در کتاب تحول شعر فارسی در رابطه با روابط عاشقانه در این دوره مینویسد: معاشقه با امردان همچنان به قوت خود باقی است و کسانی که ذوق و حالی داشتند غالباً با سادهرویان صاحبجمال نرد عشق میباختند. با این تفاوت که گذشتگان در عشق خود کامیاب بودند و ایشان اغلب به حریم معشوق راه نداشتند و دست آرزویشان از دامان وصال کوتاه بود. اشعار عاشقانهی دورهی مغول که حاکی از وصال و کامیابی و بوسه و کنار و تمایلات مادی و عشقهای مجازی و عادی است چندان زیاد و قابل ملاحظه نیست و دیگر اینکه اینگونه اشعار یا بر اثر عشقورزی با زنان و معاشقهی هوسناک با شاهدان بازاری و هر جایی بهوجود آمده است و یا اساساً واقعیتی در عالم خارج نداشته و حکایت آرزوهای سرکوبشدهی شاعر و تخیلات او میکند و یا هیچیک از آنها نبوده و عاشق تنها همان نگاه جانانه و روابط عادی و در عین حال گرم و صمیمانه با معشوق را بهطورمعمول وصال و کامرانی تلقی میکرده است و بهگمانم این موضوع آخـر بـا حقیقت بیشتر مطابقت دارد. باری به روایت مؤتمن هنوز تغزل مذکر در این دوره رواج دارد؛ اگرچه در شعر سعدی و حافظ به اشعار عاشقانهای بر میخوریم که دو جنسی است؛ بدین معنی که هم میتوان بر زن متصفش کرد، هم بر مرد.
البته این نکته را باید متذکر شوم که منظور عدم حضور چهرهی زن در شعر نه بدین معناست که اصلاً هیچ چهرهای از زن در شعر فارسی نبوده بلکه اگر هم چهرهای بوده چهرهای مکتبی و در هزار لایه ابهام بوده است. منظور راقم این سطور حضور چهرهی زنانه به همان صورت که میتوان از لحاظ اوصاف و ویژگیها به یک زن متصفش کرد است نه چیز دیگری و اظهار آن اوصاف و ویژگیهاست و گرنه سعدی در همین دوره زن ایدئال خود را بهتصویر میکشد.
بخوانید:
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
بوستان سعدی – ص ۱۶۳
همانطور که میبینید و میخوانید زن ایدئال سعدی زنی است که فرمانبر و پارسا و پوشیده و مستور باشد راه بازار نگیرد با صدای بلند.
صحبت نکند به روی بیگانه نخندد و بی اجازه شوهر از خانه بیرون نرود و البته شاعر با به یاد آوردن سخن دو نفر که سرگشته از دست زن بودند فتوا میدهد که در جهان زن نباشد و فتوای جالبتر آن را در بیت آخر میخوانید:
که بله یکی از وظایف مردها این است که هر بهار که میشود زن را نیز نو کنند. این نگاه خودبینانه و مکتبی است. از این دست نگاهها در ادبیات تعلیمی ما بالاخص بیشمار است؛ اما منظور نویسنده چهرهی واقعی زن به همان صورت زنانه است که متأسفانه در شعر ما جزئاً و در ادبیات ما کلاً یافت نمیشود… اگر بهنوعی به رابطه عاشقانه زن و مرد هم در ادبیات بنگریم میبینیم که در بیش از هزار سال ادبیات درخشان ما رابطهی عاشقانهی میان زن و مرد با دخالت شخص ثالثی – همچون دایه شکل پذیرفته است. به ویس و رامین خسرو و شیرین رودابه و زال یوسف و زلیخا بیژن و منیژه، بختاش و رابعه و برخی از داستانهای هزارویکشب نگاه کنید و شخصیت حیرتآور دایه را که از طریق پا در میانیها، سنتشکنیها و در مقام پیک مشاور مدافع مخاطب، مصاحب و سپر بلا پل عاشق و معشوق میشود را بررسی کنید. او با حیله و نیرنگ و با قدرتی جادویی و جسارتی بیهمتا محدودیتهای مذهبی، اجتماعی و اخلاقی را که در راه حضور زن بهطور اعم و ابراز عشق و شور و شهوت زنانه بهطور اخص در عرصههای عمومی وجود دارد با اعمال خود از میان برمیدارد مقصود از ذکر این مطالب این است که حتی در حوزهی ادبیات غنایی و لیریک و حتی قصههای منظوم عاشقانهی ما زنان که حضوری ناگزیر و محورین دارند نمیتوانستهاند از شور و طلب زنانه مستقیم و بدون ترفندهای روایی داستانی سخن گویند. شرم زنانه و غیرت مردانه ایجاب میکرد که مراعات عفت کلام بشود و قهرمانان زن همچون دریدگان و سلیطگان هرزهتن و زبان دراز نباشند. این نکته واضح و مبرهن است که زن در قرنهای قبل حق اظهار علایق خود را نداشته است؛ بنابر همین چهرهای نیز از آن یافت نمیشود.
باری به بحث اساسی خود باز میگردیم.
از اواخر قرن هشتم تا اوایل قرن دهم را دوران سکون نام نهادند. ایــن دوره، دورهی افول عارفانهگویی داشت. پس از آن به شعر عارفانه کمتر پرداخته میشود و شاعران کمتر به آن توجه میکنند. یکی از مشخصههای شعر این دوره وارد شدن اصطلاحات خاص عرفانی است؛ چنانکه شاعر معانی و اصطلاحات عرفانی را چنان در شعر بهکار میبرد؛ گویی درصدد تألیف رساله یا کتاب منظومی در تفسیر اصول و عقاید متصوفه است، به همین دلیل است که بسیاری از منتقدین این دوره را عصر عرفان علمی منظوم نامیدهاند.
اشعار سگیات، اوجش در این دوره است و غزلیات عارفانه هم همان تکرار کار و روش گذشتگان چه در حوزهی تفکر و چه در صورت و قالب شعر است. معشوق هم مانند دورههای قبل از امردان صاحب جمال است. از تنها شاعری که میتوان در این دوره از آن نام برد جامی است آن هم به دلیل جنبهی تدین و ملایی و زهد و پرهیز خاص خودش آن تأثیر و گیرایی را شعرش دارا نیست.
با حضور بابافغانی و وحشی بافقی پیدایش مکتبی بهنام وقوع و واسوخت که اولی مبتنی بر روایت واقعی وقایع عاشق و معشوق و حالات آنان است و ذومی مبتنی بر اعراض عاشق از معشوق است آغاز میگردد.
چهرهی زن در شعر هیچ تغییری نمیکند یعنی اصلاً وجودی ندارد تا تغییری کند. این دوره یک پرش نسبتاً بلند به عقب میکند یعنی باز هـم بـه دوران اوج تغزل مذکر برمیگردد. دکتر شمیسا در کتاب سبکشناسی شعر در مورد مکتب وقوع مینویسند این سبک در ربع قرن دهم شکل گرفت و در نیمهی دوم همان قرن به اوج خود رسید و تقربیاً تا ربع اول قرن یازدهم ادامه داشت. چارهای که شاعران این دوره از برای نوآوری و رهایی از ابتذال و تقلید اندیشیده بودند در اساس و از لحاظ نظری جالب است. اما در آن چند «اما» کاملاً هست. آنان تشخیص داده بودند که شعر سبک عراقی از واقعیت دور شده و جنبهی ذهنی و تخیلی یافته است و در زیر بار سنن ادبی در حال فناست. پس باید بهسوی حقیقتگویی و واقعیت وقوعگویی بازگشت. اما مسئله این است که قالب مسلط شعری قرنها غزل بود که دو قهرمان اصلی بیش ندارد؛ عاشق و معشوق و همواره معشوق در حال اعراض از عاشق بیچاره است. آنان بر آن شدند تا این رابطه را دگرگون کنند: اکنون اولاً عاشق میتواند از معشوق اعراض کند و ثانیاً معشوق در رابطههای عاشقانه باید جنبهی حقیقی بیابد. پس اساس شعر مکتب وقوع این است که وقایع بین عاشق و معشوق و حالات آنان مبنی بر واقعیت باشد. اما چگونه میتوانستند در اجتماع قرون وسطایی آن دوره از معشوق واقعی زن نام برند و از او نشانی دهند؟ از این رو عمداً بهسوی معشوق مرد رفتند که سخن گفتن از او به اندازهی زن خطرناک نبود و این شعر مکتب وقوع را بیجان و غیر قابل اعتنا کرد. محتشم کاشانی در رسالهی جلالیه ۶۴ غزل دربارهی شاطر جلال معشوق خود سروده است که وجود حقیقی داشت و همه او را در کاشان میشناختند. در ضمن باید توجه داشت که فساد اخلاقی مخصوصاً در زمینه عشق مرد به مرد در این قرن رواج تمام داشت و در قرون بعد نیز مخصوصاً در نواحی مرکزی ایران از قبیل ،کاشان یزد و اصفهان همچنان ادامه داشت.
امرد خانههای متعدد در شهرها دایر بود و دولت صفویه از این امرد خانهها مالیاتهای کلان میگرفت؛ اما اشتباه اصلی شاعران مکتب وقوع در مسئلهی بازگشت به حقیقت و واقعیتگویی در این بود که واقعیت را تحتتأثیر سابقهی غزلپردازی فقط طرح ماجراهای عاشق و معشوق میپنداشتند و به دیگر واقعیتهای پیرامون خود توجه نداشتند.
و این شیوه چنان متداول شد که حتی شاعری چون و حشی بافقی در این راه به دست معشوق خود کشته شد. وحشی در ترکیببند مربع معروف خود در بخشی از آن میگوید:
ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست از جام دگرانت بینم
مایهی عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بیباکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
پس از افول مکتب وقوع و واسوخت دورهی سبک هندی آغاز میشود. در این دوره نیز چهرهی زن در هالهی غبار باقی مانده است و پس از آن دوران فترت یا عصر مدیحههای مکرر آغاز میشود. این دوره از انقراض صفویه تا سلطنت قاجار را شامل میشود. شعر رو به مدح و مدیحهگویی می آورد و دوباره بازار صله و قصیده رونق میگیرد هرچند که غزل این دوره مبتنی بر عشق و عاشقی است؛ اما چون تقلید صرف است پس چهرهی معشوق همان چهرهی دورههای قبل است.
دکتر شفیعی در کتاب ادوار شعر فارسی در مورد این دوره مینویسد: «انسان این دوره انسانی است دربند سنت و حوزهی نفوذ قاطع شریعت و شعر این دوره هم در قلمر و قاطع سنت و دین است و این جملهی ویتگنشتاین به ذهن میآید که محدودیت زبان من محدودیت جهان من است؛ وقتی زبان شعر شاعری تکراری باشد مسلماً جهانبینی او نیز تکراری است. در نظر شاعر این دوره جهان چیزی است ایستا برای او.
1-سبکشناسی شعر، سیروس شمیسا بخش شعر حد واسط سبک عراقی و هندی
هیچگونه تغییری در پیرامون و روابط اجتماعی جهان اطرافش حس نمیشود. بهنظر او جهان چیز پویندهای نیست، حرکت اگر حرکتی هم وجود داشته باشد در شعر این دوره هیچ انعکاسی ندارد.
تا دوره مشروطه چهرهی زن در شعر و کلا در ادبیات در هالهای از غبار گم است؛ اما پس از دورهی بازگشت در دورهی مشروطه و عصر رضاخانی به زن توجه خاصی میشود. چنانکه در حوزهی ادبیات داستانی تهران مخوف مشفق کاظمی، سالهای سیاه عباس خلیلی و «جنایات بشر» بدیع انصاری از جمله آثاری بودند که به مسئلهی زن میپرداختند. بههرحال یکی از مضامین روشنفکران آن دوران وضع ناگوار و مظلومانهی زنان ایرانی است. بیسوادی و بیفرهنگی قوانین مردسالار و یکجانبه و تبعیض جامعهی پدر شاهی، زنان را محکوم اسارت و بندگی مردان میکند. اگر زنی زنجیر این اسارت بگسلد فقط به هاویهی مهلکتری افتاده است. جامعهی گرگ صفت برای او فحشا و بیماری و مرگ تدارک دیده است.
به هر تعبیر روشنفکران علت این فرجام شوم را بیفرهنگی جامعه و بهویژه بیسوادی و عقبماندگی زنان میدانستند و از آنجا که معتقد بودند در مبارزه برای حقوق زن میباید خود خانمها نقشی اساسی داشته باشند. قهراً به مشکل نقاب که مانع از ظهور آنها در جمع میشد برمیخوردند. در دیوانهای ایرج بهار لاهوتی، عارف و دیگران قطعاتی در انتقاد از نقابار من الناحیة الیومین وجود دارد؛ ولی باز هم یکی از مؤثرترین آنها نمایش منظومی است از عشقی به نام «کفن سیاه»
در ادبیات مشروطه در این زمینه فقط نوعی تلاش وجود دارد؛ اما در بافت غنایی هیچ چهرهای از زن موجود نیست و فقط نوعی تلاش برای بازی به زنان جامعه دیده میشود.
۱ – ادوار شعر فارسی، صص ۲۲ و ۲۳ ۲ – چهار شاعر، آزادی، محمدعلی سپانلو، ص
۳- همان جا
و البته این موضوع هم ریشه در کار کرد شعر است؛ اما بههرحال عصر مشروطه سرآغازی شد برای حضور چهرهای زن در شعر و خاصه در ادبیات چهرهای ملموس و عینی که دیگر در پس پشت ابهام نمیماند و با ظهور نیما و روشن کردن نگرشها هر چه عینیتر و ملموستر نمیماند و با ظهور نیما و روشن کردن نگرش ها هرچه عینیتر و ملموستر شد.
چنانکه در شعر فروغ زنانگی بسیار دیده میشود و یا در شعر شاملو چهرهی زن به عینه با ساخت امروزیاش بهوضوح نمایان است. باری این نوشتار نگاهی گذرا داشت به چهرهی زن در شعر فارسی، گو اینکه راقم این سطور را عقیده بر آن است که اگر بررسی دقیقتر و ریزتر گردد خود رسالهای میگردد به حجم همین کتاب یا بیشتر.
باری همانطور که گذشت این ابهام چهرهی زن بر میگردد به تفکر اجتماعی و نقش زن در اجتماع ایران. چهرهای که خود زنان هم به آن با دیدهی شک مینگرند و انسانی که پنجه بر شیر میکشد. اما از موش میترسد و با توجه به جامعهی مرد سالار ایران این نگرهی زن فروتربین رواج بیشمار دارد.
البته در غرب نیز این نگرشها رواج داشته و دارد. زیگموند فروید جنسیت زنانه را قلمرو تاریکی نامیده است؟ او از زنان بهمثابه موجوداتی منفعل، خودشیفته خودآزار و در حسرت آلت تناسلی ترینه و برخوردار از وجدان اخلاقی کمتری نسبت به مردان یاد میکند که البته مورد انتقاد اصحاب مکتب اصالت زن قرار گرفته است. در فرهنگ اصیل ایرانی زن جایگاه نباید انکار کرد که بههرحال این دو جنس هم از لحاظ اخلاقی همجنسی و کلا روحیات و کردار با یکدیگر تفاوتهای بیشماری دارند؛ اما اسلام از لحاظ ارزشی تساوی را برای آنان قائل شده است.
باز هم تأکید میکنم که در اسلام ناب و بدون تحریف این وضع وجود دارد نه در اسلامی که خطابش نسبت به زن ضعیفه است. اساساً از لحاظ لغوی هم اگر به واژهی زن نگریسته شود زن از زندگی و از زایش و از رویش میآید.
باری زن در کنار مرد و مرد در کنار زن دو نیمهی کامل کنندهی یکدیگرند.
منابع و مآخذ
۱ طلا در مس در شعر و شاعری، ج ۱، رضا براهنی، ناشر نویسنده ج اول ۱۳۷۱
-۲- صور خیال در شعر فارسی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر نیل ج اول ۱۳۵۰
انواع ادبی، دکتر سیروس شمیسا، نشر فردوس، چ ششم تهران ۱۳۷۸
تحول شعر فارسی، زینالعابدين مؤتمن كتابخانه طهوری چ سوم تهران ۱۳۵۵
۵ سبکشناسی شعر دکتر سیروس شمیسا نشر فردوس ج اول ۱۳۷۴ ۶ ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر توس اردیبهشت ۱۳۵۹
چهار شاعر آزادی جستوجویی در سرگذشت و آثار عارف، عشقی بهار، فرخی یزدی نشر نگاه ج اول ۱۳۶۹
لینک دریافت پیدیاف شماره هشتم فصلنامهبینالملليماهگرفتگی/ زمستان ۱۴۰۳:
انتشار فصلنامهبینالملليماهگرفتگی سال دوم/شماره هشتم/زمستان ۱۴۰۳(دريافت فایل پیدیاف)
#فصلنامه_بین_المللی_ماه_گرفتگی
#سال_دوم
#شماره_هشتم
#زمستان_۱۴۰۳
موارد بیشتر
فصلنامۀ ماهگرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (نقد و بررسی کتاب مجموعه شعر تهرانِ چشمهای تو)
فصلنامۀ ماهگرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (تحلیل نگاه غیرایدئولوژیک سپهری به جامعه و هنر و ارزشهای اجتماعی شعر او)
فصلنامۀ ماهگرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (نگاهی کوتاه بر شعر امروز و…)