فصلنامۀ بینالمللی ماهگرفتگی
سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳
مطالعات تخصصی نقد و پژوهش شعر
نقد و نظر بر سرودههای شهین راکی
✍فیض شریفی
ما آنسوی فصلها خانه داریم…
-شهین راکی
شهین راکی شاید از جهت نسبشناسی و آنتولوژی به نیما، شاملو و سهراب سپهری برسد، بدون آن که از زبان آنها مدد گرفته باشد.
اوج فعالیت این شاعر در دههی هشتاد و نود است.
شعرهای راکی تم تغزلی و طبیعتگرایانهای دارد. فرم کار سرودههایش گاهی با فرم کار احمد شاملو یکی است. در این اشعار، معشوق صورت متعال و ایدئالی پیدا کرده است که با مفاهیم آمانیستی آمیخته شده است. در این سرودهها تأثیر عرفان ایرانی و هندی و ژاپنی و سوررئالیسم و پل الوار را به لونی مشاهده میکنیم.
نوع فرم شهین راکی قطعههایی است که انضباط پیدا کردهاند. شعرهای شهین راکی وزن و ریتم درونی دارند. و طرز کتابت و ایجاد موسیقی درونی بهمدد همخوانی حروف و واژهها و چینش ویژه و تقطیرشدهی سطرها صورت گرفته است. شعرهای شهین راکی تونیک و پایانبندیهای محکمی دارد.
برخی از شعرهای راکی دیارگرایانه و بومی است و بعضی از تشبیهها و استعارههای اشعار او تازه، نوآیین، مدرن و گاه فلسفی است.
معشوق شاعر در این اشعار نشانهی جغرافیایی و تاریخی ندارد و شعر وارد جزئیاتی از زندگی او نمیشود و چون سعدی و شاملو از نمای اندام و جنسیت او حرفی به میان نمیآورد که مثلاً: ای زنی که صبحانهی خورشید در پیراهن توست
پیروزی عشق نصیب تو باد!…
نخل من ای واحهی من!
در پناه شما چشمهسار خنکی هست
که خاطرهاش
عریانام میکند.
به چند نمونه از برشهای شعری شاعر بنگریم:
به عشق
که سادهترین حکمت است
آراسته و
در دام هیچ
نشستهام
که جهانی به تکاپوست…
کثرت شبی که با ظلمت
قرارش بود
طویل که میشود و
مردمکها
به ترجمهاش
زبان میگشایند
مثل من
که هر نیمهشب
از خواب برمیخیزم و
تو را مینویسم…
و ساقهایی
که زمین را کاوید
و از آن
اسبان ابلق پدران رویید…
دستی که به سویم دراز میشود
تاری از بلندای قامت توست
تویی که
جریان خون رنگ
هفت آسمان رؤیا
در رگهایت رواناند…
شاعر در این پارها، یک معشوق الیت و ازلی و ابدی را تصویر میکند.
در برشهای بالایی با شعری منضبط و فرمیک طرف میشویم. چینش سطرها هم عمومیت دارند و شعرها حال و هوای واحدی دارند.
شهین راکی اغلب از واژههای نرم و ولرم و بومی استفاده میکند، مثل: «آب، خواب، درخت، ماه، آفتاب، علفزار، تمدار (دار قالی)، کرفسهای زلال، نوباوگان علف، دامنههای سترگ، گردنههای شلال، کلالههای نورسته چویل، روناسهای هلیک (گیاهان معطر)، رشتهکوههای زاگرس، تطهیر، همهمهی آرام، خیال محض، حیرت حریر رؤیا، سکوت و…»
شاعر، اغلب از استعارههای مکنیه و تشخیصدار و پدیدارشناسانه استفاده میکند تا فضای شعر را انتزاعی (سوررئال) کند، مثل:
«نجوای آب، ریشخند خواب، زوزهی باد عصیان درخت، دست زمان، قهقهههای جنون، جدال ماه و آفتاب، غمزهی ماه، شوریدگی انگشتان، قاموس سرد درختان خفته، لکنت دل، حریر بیبزک رؤیا، حلقوم بهاران، گسترش صمیمیت حزن، خواب سنگ، خنج خورشید…»
این ترکیبهای تصویری استعاری، مفهوم شعر را موجز و فشرده میکند؛ اما از سویهای دیگر، کسرههای مضاف، حرکت شعر را کند میکند.
شهین راکی هرچه بیشتر پیش میرود، از توالی اضافات فاصله میگیرد و حرکت شعر را تندتر میکند و به روایت و وصف روی میآورد:
شعر پرندهای است
که
به سقوط نمیاندیشد
بال میتکاند
از غبار شب…
و ساقهایی
که زمین را کاوید
و از آن
اسبان ابلق پدران رویید…
باید یک پله
از دوست داشتنت
پایین بیایم
تا معقول
به تو بازگردم
همیشه
دوست داشتن زیاد
افاقه نمیکند
وقتی
اینهمه معطوف به نگاهی
به قعر میروی…
یکی از ویژگیهای شعر شهین راکی این است که وقتی به مسئلهی شعر میپردازد، کلماتش کمتر رنگ و لعابی پورنو را بهخود میگیرد و خیلی ایما و استعاره و اشاره بهکار میبرد، درحالیکه در شعر فروغ فرخزاد و شعرهای مستانهی نصرت رحمانی، کلمهها رنگ و لعاب جنسیتی دارند.
فروغ میگوید:
وجودم از انبساط عشق ترک میخورد
و ریخت
ریخت
ریخت
در آن ماه منقلب تار…
و نصرت میسراید:
لیلی! بیمرز باش
سجادهام بایست کنارم
رو کن به من که قبلهی عشاقم
آن گه نماز را
با بوسهای بلند
قامت ببند…
شهین راکی معصومانه میگوید:
حالا دیگر
عطر رازقیها
در شیارهای تنم
به تطهیر گناهان ناکرده
جریان داشت
دیگر
هیچ گوری
اندازهی من نشد…
در این جا انبساط عشق، شاعر را وسیع میکند و وسعت او را فراتر از زمین میکند.
یکی دیگر از شاخصههای شعری شهین راکی این است که شعر او بر سطح و عمق، روی چرخهی نرم تغزل جدید پیش میرود و شاعر، «من» انسانی و فلسفی و اجتماعی و تاسیانی خود را گسترده میکند. به پارههای زیرین نگاه کنیم:
نمونه یک، فلسفی:
تهنشینها
بر بستر رودی که خشکید
درد شراب خمارانیست که
با هفت هزارسالگان برابرند…
نمونهی دوم، اجتماعی و عاشقانه، اسطورهای از ازل تا به ابد:
و رصد کن
نیایش نگاهم را
بر طوماری
از پوست تن
راشیان رشید
تنان به خیال خواهران تنی شهرزاد
بمان و
مضراب ترانههای بیخوابم
باش
با من
بمان.
نمونهی عالی انسانی و درونی و شطحگونه:
و مرگ و زندگی
دو سوژهی طرد شده
از فلسفهی بودنت باشد
چیزکی که ربطی هم
به حال خوب اقاقیای آویخته
بر منظر نگاهت را ندارد
و شب که بشود
ماه را
لاجوردی و گوارا سر بکشی
حالا دیگر وقتوبیوقت
این نورهایند
که تو را
به مدد میخوانند…
در شعرهای شهین راکی امپرسیونهای نرم و ولرم عرفانی و عاطفی درهم آغشته میشوند و استعارهها بین روابط، معانی و کلمات پیوند میخورند و درهمریزی اسطوره و تلمیح به سیالیت زبان یاری رسانده است و آن را شطحگونه و نوستالژیک کرده است.
شهین راکی بهگونهای ژرف متکی به ایماژ (تصویر و خیال) در خلق شعر عاشقانه میکوشد.
شعر او مملو از تصویرهای امپرسیونیستی است که جوهری عاشقانه و عارفانه دارند و محبوب از دل این تصویرها سر، بلند میکند:
اینبار که
به تو باز گردم
انتخاب آیا با من است؟
به بلوطها اگر بسپاریام
به یکتاپرستی عاشقانهای
خواهم نشست
آنها که ایستاییشان
بر نشیبها
راز جاودانگی زمین را
دوچندان میکند.
اینبار انتخاب
با من است؟
تا در نفس سمی درختانی
درنگ جایز گردد
آنها که
با طعم فسفری میوهایشان
ویروسهای تجدد
به اغفالِ بودن
میانجامد.
اینبار
پلک بر هم میزنم
تا در گلبرگهای نیلوفری
راز لبخندی باشم
یا رؤیت شبنمی
بر ملاحت گونهی بنفشهای
اینبار
رسالت وجود
تنها سمبل رهایی خواهد بود
و برخورداری
از ذات پُر سخاوت ابرها
تصویرساز، مایهی کار خود را از احساس اخذ میکند و صرف احساس نامستقیم و بیدرنگ خود را به نمایش میگذارد. تجربهی زیستمانی او از روزی بهاری تا حدودی از عواطف معینی سامان پیدا میکند و تا حدودی از اندیشههای معینی که خود اندیشیده است؛ اما بیشتر آنها خوشهای از تأثيرات حسیاند، این تجربه مشتمل دیدن بلوطها، نشیبها، نفس سمی درختان، طعم فسفری میوه، گلبرگهای نیلوفری، رؤیت شبنم بر ملاحت گونهی بنفشه است که همه سمبل رهایی شدهاند، چون آنها از ذات پر سخاوت ابرها برخوردار شدهاند.
ایماژ را میتوان بازنمایی چیزی از راه زبان تجربهی حسی دانست که تخیل تجربهی حسی ما را بهطوری نامستقیم بیدار میگرداند. در این شعر میتوان تصویر بصری برخورداری از ذات پر سخاوت ابرها را دید و چشید، میشود شبنم را بر ملاحت گونهی بنفشه، تماشا کرد. میتوان با پلک برهمزدن زدن راوی در گلبرگهای نیلوفری، راز لبخند ملیح او را مشاهده کرد.
تصویرها البته صرف تصویر نیست، این تصاویر وظیفهمندند، پشت تصویر و پشت هر سمبل چیزی هست که شعر را دارای نمای بیرونی و درونی میکند، نمادهای بلوط، گلبرگهای نیلوفری، شبنم، بنفشه و ابرها، در این شعر زیبا، بلکل سمبل رهایی شدهاند.
لینک دریافت پیدیاف شماره هشتم فصلنامهبینالملليماهگرفتگی/ زمستان ۱۴۰۳:
انتشار فصلنامهبینالملليماهگرفتگی سال دوم/شماره هشتم/زمستان ۱۴۰۳(دريافت فایل پیدیاف)
#فصلنامه_بین_المللی_ماه_گرفتگی
#سال_دوم
#شماره_هشتم
#زمستان_۱۴۰۳
موارد بیشتر
فصلنامۀ ماهگرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (نقد و بررسی کتاب مجموعه شعر تهرانِ چشمهای تو)
فصلنامۀ ماهگرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (تحلیل نگاه غیرایدئولوژیک سپهری به جامعه و هنر و ارزشهای اجتماعی شعر او)
فصلنامۀ ماهگرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ (نگاهی کوتاه بر شعر امروز و…)