خانه‌ی جهانی ماه‌گرفتگان

مجموعه مستقل مردم‌نهاد فرهنگی، ادبی و هنری

بی‌معرفتیسم…(فصلنامۀ ماه‌گرفتگی سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳)

فصلنامۀ بین‌المللی ماه‌گرفتگی

سال دوم/ شمارۀ هشتم/زمستان ۱۴۰۳ 

 

مطالعات تخصصی جامعه‌شناسی 

بی‌معرفتیسم؛

درنگی بر بحران مرام و معرفت ایرانی

✍دکتر عباس نعیمی جورشری

دبیر بخش مطالعات تخصصی جامعه‌شناسی 

 جامعه‌شناس/ مدیر گروه جامعه‌شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران

 

جامعه ایرانی در حالی با مصائب حیات مادی درگیر است که تغییراتی مشخص در زیست فرهنگی آن به‌چشم می‌خورد. زیست فرهنگی در عناصر فرهنگی قابل ردیابی است. عناصری که به واسطه اهمیت و پیشینه تبدیل به یک تیپ یا شخصیت اجتماعی می‌شوند. از این قسم می‌توان به‌گونه‌ای از حیات اجتماعی اشاره داشت که در زبان عامیانه «بامعرفت» یا «بامرام» نامیده می‌شوند. این تعبیر لاجرم موجد نقیض در تیپیکال خویش نیز خواهد بود. یعنی سنخ بی‌معرفت یا بی‌مرام. اما این بحث بدین شکل احتمالاً غیردقیق یا مبهم است؛ لذا باید پرسید معرفت چیست و معرفت ایرانی چه خصایلی دارد؟ در فرهنگ کوچه، چه کسی را بی‌معرفت می‌نامند‌؟ تحولات فرهنگی ایرانیان در باب عنصر فرهنگی «مرام» چگونه و به چه سمتی است؟ آیا ما در «موقعیت»ی به‌سر می‌بریم که -به تعبیر نگارنده- می‌تواند با مفهوم «بی‌معرفتیسم» توصیف شود؟

به‌بیان ساده‌تر بی‌معرفت‌ها از کجا می‌آیند؟ اشارات زیر کوششی است در جهت گشودن ابعاد این موضوع، افزایش دقت در وجوه آن و برانگیختن اعتنای عمومی نسبت به این مسئله پنهان اجتماعی.

۱-صورت اجتماعی یا تیپ اجتماعی از جمله مفاهیمی است که در جامعه‌شناسی فرهنگی طرح می‌شود. این مفهوم نخستین‌بار توسط جرج زیمل، جامعه‌شناس آلمانی به‌کار گرفته شد. او بدین طریق از نسبت توقعات دیگران و جایگاه آدمی در جامعه سخن گفت. به تعبیر لوییس کوزر، زیمل هر صورت اجتماعی ویژه‌ای را محصول کنش و توقّعات دیگران می‌داند. هر سنخ اجتماعی از رهگذر رابطه با کسان دیگری پدید می‌آید که پایگاه ویژه‌ای به او می‌دهند و از او انتظار دارند تا به شیوه خاصی رفتار کند. ویژگی‌های هر سنخی به‌سان صفات ساختار اجتماعی نگریسته می‌شوند. در این راستا زیمل علاوه بر سنخ بیگانه، از صورت‌های دیگر نیز یاد‌ می‌کند؛ نظیر میانجی، فقیر، ماجراجو، مرد وسط و نیز مرتد! برای مثال، کاربرد اصطلاح فقیر بدان معنا نیست که فرد به مقوله اجتماعی خاص فقیران تعلق دارد، بلکه فقیر از زمانی فقیر شناخته می‌شود که مورد دستگیری قرار گیرد. او این‌گونه به عضویت گروهی در می‌آید که شاخص آن فقر است. باید دقت داشت که انسجام در گروه فقیر به واسطه عمل متقابل اعضایش نیست، بلکه نگرش کلی جامعه به آنها سبب همبستگی سوژگانی در ایشان می‌شود. فقرا فقط به‌محض پذیرفتن یاری دیگران، وارد تعریف اجتماعی می‌شوند؛ یعنی منزلتشان بازتولید می‌شود؛ اما در طبقه‌ای و مفهومی جدید. نتیجتاً مسایل شخصی‌ ایشان جنبه اجتماعی می‌یابد. بنابراین می‌توان دید که صورت‌بندی اجتماعی در رهگذر تعامل با دیگران و روابط متقابل تحصیل می‌گردد.

۲.-مروری بر دانشنامه‌های موجود از جمله دهخدا فضایی به‌دست می‌دهد که می‌توان در تعریف کلیدواژه‌های بحث، این‌گونه سخن گفت. «بامعرفت؛ آنکه از ادب و فضیلت بهره‌مند است. آنکه دارای ادب نفس و فرهنگ است.» و «بی‌معرفت؛ آنکه از دانش و فضیلت و حکمت و ادب عاری است» چنان‌که سعدی بزرگ در گلستان آورده است:

«درویش بی‌معرفت نیارامد تا فقرش به کفر انجامد.»

یا «رونده بی‌معرفت، مرغ بی‌پر است.»

در باب «مرام» نیز به عبارات زیر بر می‌خوریم: «مرام یعنی مراد، منظور، مقصود، مطلوب، آرزو. البته مرام به معنای مسلک سیاسی‌ نیز به‌کار رفته است.»

در مجموع این نکات، آنچه در فرهنگ کوچه از معرفت و مرام، مراد می‌شود همانا آشنایی و تعهد به آیین جوانمردی و فتوت است. در شرح متنوع جوانمردی نیز به مخرج مشترکی می‌رسیم که در صفات زیر تجلی دارد: «سخاوت، بخشندگی، مروت، مردانگی، کرم».

بنابراین اگر معرفت را بینش، فضیلت و آشنایی بین دو تن قلمداد کنیم و مرام را مطلوب و مسلک بدانیم، آنگاه می‌توان در یک تفسیر، تعهد به مسلک بخشندگی و فضیلت «رادی» را بین دو تن که آشنایی و موانستی دارند، مترادف «با معرفت بودن» قلمداد کرد. چنان که «بی‌معرفت» کسی است که از این صفات بی‌بهره است. دهخدا تصریح دارد که بی‌معرفت، بی‌علم است و حکمت. چنان‌که بی‌دانش است و بی‌هنر. فاقد فضل و ادب یعنی کسی که از ادب نفس و فرهنگ دور باشد. این شرح ادیبانه در فهم عامیانه بیانگر تیپ اجتماعی مشخصی است که «نمک‌ناشناس» یا «حق‌ناشناس» شناخته می‌شود. کسی که به نیکی‌هایی که درباره‌اش شده، بی‌اعتناست. به تأسی از این بحث و تجمیع آن با روش‌شناسی زیمل، می‌توان از صورت اجتماعی «بامعرفت/ بی‌معرفت» سخن راند.

3-با این توضیحات می‌توان مرام و معرفت را ارزشی متعلق به جهان کهن دانست یا حداقل از ریشه‌های کهن آن سخن گفت. جهانی که با مناسبات پیشامدرن شناخته می‌شود و البته خود به حوزه‌های تمدنی متفاوت قابل تقسیم است. برای مثال هنجار «نان و نمک» و «هم‌سفرگی» جزو قلمرو مفاهیم معرفت‌ستایانه خواهد بود؛ زیرا او که بر سفره تو نشسته است و از میزبانی تو بهره‌مند شده، زیر دین اخلاقی توست. این دین اخلاقی در بیان پیشامدرن، حرمت نان و نمک گفته شده است. این سفره در معنایی وسیع‌تر شامل هرگونه محبت و لطفی است. فرد بهره‌مند مدیون اخلاقی این محبت و مهربانی است. چنانکه مجاز نیست جز خوبی در حق دیگری، رفتاری انجام دهد. مجاز نیست منافع او را تخریب کند یا در باب او بداندیشی و سخن‌چینی نماید. بنابراین «حرمت» در اینجا وزن مشخصی دارد و به خیر و شر روزمره معنا می‌دهد. حرمت، آداب اجتماعی را تعیین می‌نماید و بین فعل خوب و بد تمیز می نهد. آبشخور این ارزش و هنجارهای نظیر در متنی یافته می شود که «جوانمردی ایرانی» نام دارد. خرده فرهنگ «عیاری» ترکیبی بود از عرفان دوره اسلامی و باستانی، مناسک آیینی زورخانه‌ای، اخلاق عرفی و نیز همت مردانگی کار. مناسبات چهره به چهره تقویت‌کننده حرمت و احترام بود. فضای بزرگ‌سالاری بر جامعه احاطه داشت، سن و سال به‌طور نمادین، هنجار بود‌. چنان‌که روی دیگر آن، استبداد فردی در ساختار جمعی رقم می‌خورد. این فضاها در مواجهه با ورود عناصر مدرن به حیات ایرانیان، از هر دو روی ترک برداشت. بسیاری عناصر غیردموکراتیک این فرهنگ در معرض نقادی مدرنیته، کمرنگ شد. بااین‌حال بسیاری از وجوه مثبت نیز در معرض تخریب قرار گرفت. مواهب و مصائب توأمان بود.

۴-این تحولات و تغییرات در سال‌های اخیر روند پرشتاب‌تری داشته است. پیمایش‌های متعدد منطقه‌ای و ملی بیانگر تغییر در نگرش‌ها و برخی مؤلفه‌های فرهنگی است. نگرش ایرانیان نسبت به خانواده، دینداری، فردیت و… در معرض تغییراتی قرار داشته است.

الف. در برخی مناطق، از هر دو ازدواج یک مورد به متارکه منجر می‌شود. متارکه‌هایی که کمتر با توافق و احترام توأم است. ذیل این بحث، خشونت روانی-ا جتماعی علیه مردان (نظیر مطالبه مهریه منجر به زندان) یا خشونت فیزیکی و روانی علیه زنان، ارقام قابل توجهی را نشان می‌دهد.

ب. آمار پرونده‌های قضایی مازاد بر توان نظام قضایی شده است.

پ. مرجعیت شیعی توان اخلاقی خویش برای الگوسازی گذشته را از دست داده. حیات اجتماعی به سمت نوعی سکولاریسم و فردگرایی حرکت نموده است.

ت. الگوی روابط جنسی در خارج از حیطه سنتی جاری است. این امر با نوعی بی‌نظمی جمعی یا آزمون و خطا در یافتن الگوی عمل همراه است. نوعی به‌هم‌ریختگی که متفاوت از الگوهای سکشوال غربی در سلامت و مدیریت اجتماعی است.

ث. گسست حکمرانی با جامعه و اعمال خشونت دولتی، آن سوی مرزهای هشدار قرار دارد.

ج. تضاد طبقاتی افزایش یافته، بر حجم طبقه فقیر افزوده شده و از وسعت طبقه متوسط کاسته است. این در حالی است که دارایی طبقه فوقانی فزونی یافته است لکن عموم جامعه با کاهش ارزش دارایی‌شان مستمرا در حال فقیرتر شدن هستند.

می توان بر خصایل بالا، موارد دیگری نیز افزود‌؛ لکن اینها احتمالاً اوصاف مهم شرایط کنونی است که بر ارزش‌های برتر اجتماعی نیز اثرگذار بوده است.

معرفت‌ورزی و مرام‌داری در این ساختار امری دشوار و ممتنع خواهد شد. فشارهای اقتصادی سبب می‌شود منافع فردی به‌عنوان امر ناگزیر بقا در اولویت قرار گیرد. این اولویت‌بندی، آنجا که با منافع دیگری مغایر یا متمایز شود، به حذف خواهد کوشید. گسست در پیوندهای خانوادگی یا سست شدن ارتباطات عاطفی، امکان بروز معرفت را کاهش می‌دهد. عشق که هم زیست معرفت است کمتر در دسترس قرار دارد. اساساً عاشقی به‌مثابه یک امکان و صفت، فرصت کمتری برای رشد می‌یابد. عشق در مهلکه نیاز و شی‌وارگی، یک هستی ناپدید است؛ عشق که خود از دیرباز سرچشمه معرفت بود و به تعبیر مولوی بزرگ حرص‌زدایی و معرفت‌زایی داشت؛ «هرکه را جامه ز عشقی چاک شد/ او ز حرص و جمله عیبی پاک شد!»

در همه این محورها، مدل حکمرانی و تصمیم‌گیری نهاد قدرت مؤثر است. ارزش‌های جاری اجتماعی همواره بخشی از وجود خود را از ساختار قدرت کسب می‌کند. با آن توان می‌یابد و با آن فرو کاسته می‌شود. از این جهت اهمیت نهاد تصمیم‌گیری در مرتبه‌ای بالاتر از سایر عوامل قرار دارد. گسست جامعه از حکمرانی، با اصطکاک‌هایی مختصر یا شدید همراه است. خشونت اصطکاک به عواطف جمعی لطمه زده است. خشونتی که در ناکارآمدی سیستم اداری و مدیریت سازمانی روزانه وضوح دارد. درواقع هرگونه ناتوانی نهادها در تأمین نیازهای برحق جامعه، عملاً شکلی از خشونت ساختاری را ایجاد می‌کند که عواطف جمعی را زخمی می‌نماید. در نتیجه این فرایند، اکنون معرفت که خود شکلی از عواطف اجتماعی در مناسبات فردی است، آسیب دیده است.

۵-این در حالی است که آموزش و جامعه‌پذیری نسبت به امر معرفت و مرام توجه اندک دارد. هدف‌گذاری سیستم آموزش و پرورش مطلقاً بر چنین ارزش‌هایی تنظیم نشده است. اگر توجهی باشد، در حاشیه جشنواره‌های فرهنگی و ناشی از ذوق فردی است. اهداف آموزش عالی در تدوین دروس و استخدام هیئت علمی در دورترین نقطه از شاخص معرفت قرار گرفته است. رسانه رسمی به‌عنوان آموزش‌دهنده عمومی نیز کمتر بر این ساحت اشاره دارد. لذا ساختار فهم، ساختار اجتماعی و سازمان دیوانی بر بازتولید تیپیکال معرفت قرار نگرفته‌اند. ضمن اینکه فساد سطوح بالا، هراس روانی و بدبینی جمعی پدید آورده است. امری که خود مانع مرام‌گرایی است.

آن سو نیز، ارزش‌های جهان مدرن اگرچه علم‌ستاست؛ اما در ترافیک عجیب مصرف، اعتنایی به این ندارد که شما انسانی بامعرفت قلمداد شوید یا بی‌معرفت باشید. ارزش نه در حرمت و معرفت بلکه در منفعتی است که موفقیت رقم می‌زند. اینگونه نسل نو، در گسست با ریشه‌های تمدنی خود در پی رهایی از فشارهای پیش گفته، مهاجرت را آرزو می‌کند تا آمال و توفیقات خویشتن را در جهانی دیگر بیابد‌. نسلی که کمتر تحت تعلیم آموزه‌های مرام‌ستا و معرفت‌گرای فردوسی‌، سعدی، مولوی، حافظ، خیام، عطار، رودکی، بیهقی،… قرار دارد؛ این گنجینه ادبی تمدنی ایران و جهان!

در یک جمع‌بندی با موقعیتی مواجه هستیم که نگارنده آن را «بی‌معرفتیسم» می‌نامد. مکتب عاری از مرام و معرفت. بی‌اعتنا به جوانمردی و عیاری در مناسبات دوستانه و حتی خصمانه! به‌کار بردن شدیدترین حملات و الفاظ و اعمال در جهت منافع شخصی، بی‌توجه به منافع دیگری یا جمعی. انتخاب‌های تیپ بی‌معرفت، عاری از عواطف و احساسات نیک بشری است. محاسبه سود و زیان شاخص اصلی انتخاب‌های اوست. زمان ورود به رابطه‌ای عاشقانه باشد یا جدایی از یار دیرین. در میانه امر روزمره یا در باب تصمیمی اقتصادی. در بزنگاه اراده‌ای سیاسی یا در مناسبات کاری. سنخ‌شناسی بی‌معرفت‌ها بیانگر این است که آنها در انتخاب خود اعتنایی به «خیر اخلاقی» ندارند، مهربانی حداقلی دارند، بخشندگی جزو صفات رایجشان نیست، حرمت‌دار نان و نمک نیستند، اساساً ارزش‌های از این دست جز بافت ارزشی آنها قرار نمی‌گیرد. بی‌معرفت‌ها در بزنگاه، همه امور عاطفی را از یاد می‌برند. بی‌رحمانه تخریب می‌کنند. از آسیب رساندن ابایی ندارند.

نکته آنکه در اینجا حداقل با دو دسته متفاوت از سنخ اجتماعی بی‌معرفت مواجهیم. اعضای بی‌معرفتیسم بسیاری اوقات از تیپیکال خویش بی‌اطلاع‌اند. آنها گاه بی‌مرام بودن خود را انکار می‌کنند، زیرا هم‌چنان آن را از نظر تئوریک، قبیح می‌دانند.  اما گاه جسورانه بر آن صحه می‌نهند؛ زیرا تحصیل منافع خویشتن را بر آن مبنا توضیح می‌دهند. این گروه دوم معتقدند در جهان جدید جایی برای چنین ارزش‌های عاطفی وجود ندارد و بلکه مرام، سخنی عبث است.

در این راستا ذکر نکته‌ای اهمیت دارد؛ نه اینکه تاریخ کهن ایران تمام و کمال آکنده از بامعرفت‌ها و حیات اکنون آینه تمام‌عیار بی‌معرفت‌هاست، ابدًا! اما اگر زمانی سنخ بامعرفت، بازارش داغ بود، الگو بود، پسندیده بود، امروزه عرصه خودنمایی بی‌معرفتیسم علیه عیاری است. تهدیدی پنهان برای حیات انسان ایرانی که بایستی کنش‌گرایانه در مقابلش ایستاد. این کنش‌گری انتقادی بر عناصر هویت‌بخش فرهنگ دموکراتیک تکیه دارد چنان ادب، دانایی‌، شرافت، مهربانی، عشق و بخشندگی! فضیلت‌هایی که عناصر بنیادین سنخ اجتماعی بامعرفت‌اند!

 

لینک دریافت پی‌دی‌اف شماره هشتم فصلنامه‌بین‌المللي‌ماه‌گرفتگی/ زمستان ۱۴۰۳:

انتشار فصلنامه‌بین‌المللي‌ماه‌گرفتگی سال دوم/شماره هشتم/زمستان ۱۴۰۳(دريافت فایل پی‌دی‌اف)

#فصلنامه_بین_المللی_ماه_گرفتگی

#سال_دوم

#شماره_هشتم

#زمستان_۱۴۰۳