خانه‌ی جهانی ماه‌گرفتگان

مجموعه مستقل مردم‌نهاد (NGO)

شعری از مانا یاد شراره جمشید

اشعار منتخب
به کوشش دبیر شعر سمیه جلالی

شعری از مانا یاد شراره جمشید

چشم چرخانده‌ام بین گل‌ها
سر کشیده‌ام در ناحیه
درون حافظه‌ی چند فرعی
نفهمیدم زمستان است یا زمستان است !
کنار میل‌گردهای ساختمانی نیمه‌کاره
هم اسکله بود و کشتی در تکاپوی موج
هم ارواح آینه – تابوت چارشانه – اسکلت
روی صحنه بودم یا لرزبه‌لرزِ سراب یا فراسوی چارسو!
هرچه بود خوب دیدم چه دیدم ! یک طرف باغ بود و آن طرف حصار و آب

یاسمین جامه در زورق وُ
زورق از باد
زورق از آب می‌افتد
زن از رنجوری ِ سینه  / به روی سینه می‌افتد

شاخ خیزران وُ دست مِه
نیزه‌ای زیر آب
نشان در گلوی فریادش
و نای از سینه‌ی بی‌تاب خون می‌دهد بالا/ می‌رسد بالا الاهه‌ی آب/خلط وُ خون که از نای می‌دهد بالا
ببین که از ژرفای خلط وُ خون
ببین درون سرخ
زیر جزر و مدّ دلخونِ نیلوهای مرده
نگاهم برای توست
وقتی زن از رنجوری ِ سینه  / انحنای فروپاشیده‌ی آن جفت غرورِ سربالا را / به روی سینه می‌افتد …

شراره_جمشید

مانا_یاد

اشعارمنتخبدر_سایت

فصلنامهمطالعاتیانتقادیماهگرفتگی

خانهجهانیماه_گرفتگان